تبليغاتX
نفس نفس های زندگی من...

نفس نفس های زندگی من...

یادمان باشد خطوط قلبمان را اشــــــــــــــــــــــــــــغال نکنیم شاید خــــــــــدا پشت خط باشد...

خوش اومدین...


به وبلاگ من خوش اومدین...

نظر یادتون نره...

امیدوارم لحظاته خوبی تو این وبلاگ داشته باشین...

برای خوندن پست اصلی برین پایین...

یا علی

[ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 ] [ 14:29 ] [ ...nafas... ] [ ]

وداع...تا...1تیر...

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

 

می برم،تاکه در آن نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

 

می برم تا زتو دورش سازم

زتو،ای جلوه امید محال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

 

ناله می لرزد،می رقصد اشک

آه،بگذار که بگریزم من

از تو،ای چشمه جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

 

بخدا غنچه شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله آه شدم،صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

 

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم،خنده به لب،خونین دل

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل

.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.

سلام...

امتحانای ترم دو داره شروع میشه از الان تا 25 خرداد امتحان داریم...

بعد از امتحان هم تا اول تیر میخوام استراحت کنم...(نیشخند)

تا درودی دوباره بدرود...

یا علی...

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 15:52 ] [ ...nafas... ] [ ]

واااااااااااااااااااااای...

سلام...

اگه خدا بخواد بعد از اندی سال من تشریف اوردم...

دست رو دلم نذارین که خونه خونه...

از بعد عید تا حالا ما یا کامپیوترمون خرابه یا اینترنتمون شارژ نداره...

تا مرز دیوانگی توی این مدت رفتیم...

از بعد عید تا حالا اتفاقایه خوبی برام افتاده...که خصوصیه نمیشه گفت...(هه)

دخمل داییه عزیز بالاخره روز 5 اردیبهشت به دنیا اومد...اسمشو تو شناسنامه گذاشتن فاطمه اخه تو دهه فاطمیه به دنیا اومد...تو خونه هم اول قرار بود صداش بزنن هستی ولی بعد نمیدونم چرا زن دایی جان تغییر عقیده داد اسموش گذاشتن کـــــــــــــــــــــــیانا...

الهی من فداش بشم خیلی خوشملــــــــــــــــــــــه...

دایی جان ما توی اسفند بود که رفت مشهد برای کار...تا الانم اصلا نیومده بود...

بالاخره امروز بعد از 2 ماه واندی اومد...

دلم براش یه ذره شده بود...وقتی دیدمش یه لحظه بغض گلومو فشار داد...

توی این چند وقته هم که نبود من بهش نزنگیده بودم اگه میزدم طاقت نمیاوردم ومیزدم زیر گریه...

حالا هم که اومد مگه تو خونه میشینه که یکی ببینتش همش بیرونه...

قرار بود ما رو از طرف کلاسای طرح صالحین که میرفتیم ببرن مشهد...اول قرار بود اسفن ببرن...بعد افتاد اردیبهشت...بعد گفتن خرداد که جیغ همه رفت بال(اخه کی تو اوج امتحانا میره مسافرت؟؟)بعد که همه اعتراض کردن گفتن باشه برای تابستون...منکه میگم اصلا نمیریم...

بسه فکم درد گرفت دیگه...

بقیش باشه برا بعد...

فعلا خدافس...

یا علی...

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:56 ] [ ...nafas... ] [ ]

اولین پست سال 91 ....

سلام...

بازم سال نو رو به همه شما دوستان تبریک میگم...

ایشالا سالی پربرکت پیش رو داشته باشین...

عید امسال از همون اول خوب شروع شد ایشالا که بقیه روز هاشم خوب باشه...

چند روزی هس میخواستم بیام وبمو به روز کنم ولی وقت نمیشد یا مهمون داشتیم یا مهمونی بودیم...

تعطیلات نوروز خداییش چقد خوش میگذره...

همش بخور بخواب...من که رکورد شکستم..

نمیدونم چندم عید بود که ش ساعت 11 لالا کردم و فردا ظهر ساعت 1.30 از خواب بیدار شدم مستقیم نشستم سر سفره ناهار...

از دیشب تا حالا اینجا داره بارون میاد...

از صبح تا حالا هم بند نیومده...

بارونش مثل تو فیلما نشون میده که خیلی شدت داره و جل جل میباره وما ک میکنیم کخ شیر اب باز کردن اینجوریه...

حالا هم خدا شیر رحمت الهیشو باز کرده رو شهر ما...

الهی شکرت..(به قول ثنا دختر عموم الهی شکر کثیرا...)

منم رفتم توی حیاط زیر بارون....

وای که چه کیفی میده زیر بارون ایستادن...

مخصوصا که اهنگ غمگینم گوش بدی...

جاتون خالی ما رفتیم تو حیاط اهنگ دلم گرفته از امین رستمی و قرار نبود از علیرضا طلیس چی رو زیر بارون با صدای بلند گوش کردم...

وای که چه حس قشنگی بود...

تموم لباسای تنم خیس خیس شده بود....

اب چیکه چیکه از موهام میریخت...

میگن زیر بارون اگه دعا کنی دعاهات مستجاب میشه...

منم کلی برا دل خودم دعا کردم....

مامانم اومد منو با دعوا برد تو وکلی تهدید کرد که وای به حالت اگه سرما بخوری(هه)....

ولی خداییش خیلی کیف کردم...

عکس های باران بهاری

عكس ها از باران و شبنم و بهار  www.taknaz.ir

ممنون از حضورتون...

یا علی...

خداحافظ....

[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 13:26 ] [ ...nafas... ] [ ]

اخرین پست سال 90...

سلام علیکم جمیعا...

خوبین انشاالله؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب الهی شکر...

دیگه داریم به واپسین لحظات سال 90 نزدیک میشیم....

 امیدوارم که ساله خوبی رو گذرونده باشین...

 وسالی خوشی رو در پیش رو داشته باشین...

 امسال گذشت ومهدیه فاطمه....یوسف زهرا نیومد...

 دعا کنیم امسال بیاد...

تا دو تا بهار داشته باشیم...

 دندون عقلم داره بیرون میاد تموم دهنم درد میکنه فک کنم اگه فردا درد بگیره تا اخر سال من دندون درد دارم...

 موقع تحویل سال ما رو هم یادتون نره دعامون کنید...

 خوبی که ندیدید بدیهامو حلال کنید...

 اگر عمری باشه ساله دیگه در خدمت همتون هستم

 پروردگارا در این روزهای پایانی سال 90،

 به خواب دوستانم آرامش،

 به بیداریشان آسایش،

 به زندگیشان نشاط،

به عشقشان ثبات،

به عهد و مهرشان وفا،

 به عمرشان عزت،

 به رزقشان بركت و به وجودشان صحت، عطا بفرما.

 آمین یا رب العالمین...

 ساله خوبی داشته باشین...

 نوروزتون پیروز...

یا علی...

خدا نگهدار...

[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 14:52 ] [ ...nafas... ] [ ]

احوالاته نفسی از 5 اسفند به بعد...

خوب سلیم دوکس جونیایه خوب....

حالتون چطوله؟

من؟

عالیـــــــــــــم...

توپه توپ...

حاشیه زیاد نمیرم چون حرفایه زیادی برا گفتن دارم...

خوب از 5 اسفند که میشد روزه جمعه شروع میکنم...

روزه جمعه رفتیم شیراز ازمون کمربند مشکی ینی همون دانه یک...

با کماله افتخار قبول هم شدم...

خیلیم کیف داد...

حالا از اینش بگذریم که من روز بعدش تو مدرسه همش تو چرت بودم...

بریم سراغ یک شنبه جاتون خالی رفتیم اصــــــــــــــــــــــــفهان مهد تمدن ایران

وااااااااااااااااای چقدر خوش گذشت...

اول به یه بدبختی خونه دخمل عمه رو پیدا کردیم...

وقتی رفتیم اونجا از دیدن همدیگه کلی ذوقیدیم...

بعد از ناهار رفتیم 33 پل...

بعدم رفتیم بازار...

اوه اوه یه جا من یه ضایع بازی در اوردم اساسی...

رفتیم تویه یه لباس فروشی بار من سارافون بگیریم...

من پوتین پوشیده بودم...

رنگشم مشکی بود...

فوق العاده بدم میاد کسی پا بذاه رو کفشم...

اقای فروشنده پا گذاشت رو کفش این جانب منم با خشم هر چه تمام تر چپ چپ نگاش کردم...

بیچاره برگشت گفت ببخشید...دخمل عمه وسط مغازه زد زیر خنده...

خودمم خندم گرفت ولی اصا فک نمیکردم ببینه چپ نگاش کردم...

میدونه امام هم رفتیم...

وای که چه جای باحالی بودااااااااااااا...

کلی حال کردم باهاش...

خیلی قشنگ بودا.........خیلی...

این هفته هم قراره بریم اصفهان خریددددددددددده عید...

ما کلا فعالیم گذاشتیم برا هفته اخر...

جاتون خالی پریروزم رفتیم شیراز مسابقه...

من با کمــــــــــــــــــــــــــــــال افتخار دور اول باختم....

ولی خداییش خیلی خوش گذشتا خیلی...

تو راه رفت و برگشت اذیت کردیم زیــــــــــــــــــــــاد...

یکی از برو بچ اسپیک اورده بود...موبایل میخورد بهش...اونم نوکیا...

از اونجایی که موبایل این جانب نوکیا و صدای زیادی داره وصل شد به اسپیکر...

صدایی داشت توپ...

چند دقیقه که گذشت خاموش شد شارژش تموم شد...

وقتی رسیدیم شیراز تو باشگاه زدیمش شارژ برا برگشتن...

اینجانب کلی برا شیرازیا داوری کردم...

موقع برگشتنم کلی اذیت کردیم...

تازه طبق تحقیقاته انجام شده من توی کلاسمون از همه کوچیکترم...(نیشخند)

فکم درد گرفت بسه دیگه...

55966395154167549928.jpg
اینم اسپیکرمون...ببخشید یه کم کیفیتش پایینه...
مواظب خوبی هاتون باشید...
یا علی...
خدافظی...
[ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 15:55 ] [ ...nafas... ] [ ]

الهی وربی من لی غیرک...

سلام...

اینو تو تقویم اجیم که خریده بود دیدم گفتم بذارمش شما هم بخونید...

((الهی وربی من لی غیرک....

  شخصی را به جهنم میبردند.در راه بر میگشتوبه عقب خیره میشد...

ناگهان خدا فرمود:اورا به بهشت ببرید...

فرشتگان پرسیدند چرا؟؟؟؟؟؟

پروردگار فرمود:اوچند بار به عقب نگاه کرد...

او به بخشش من امیدوار بود...

و

من بنده هایم را نا امید نمیکنم...))


عکس های بسیار زیبای عاشقانه - سری 12
[ جمعه دوازدهم اسفند 1390 ] [ 11:19 ] [ ...nafas... ] [ ]

ولنتاین...

عاشقا روزتون مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

[ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ] [ 12:52 ] [ ...nafas... ] [ ]

نفس خانم داور میشود...

خوب سلام دوستای گلم...

بله همینطور که از عنوان مطلب پیداست نــ فــ ســ خانم به داوران پیوست... :iran::     

از اون جا که میدونین من کاراته کارم امروز رفتیم کلاس داوری...      

دیروزم مسابقه داشتیم من کاتا دادم...سوم شدم...:medali:  

خوب داشتم میگفتم دیروز تو مسابقه کلی داوری کردیم(اخه از قبلا سنسیمون بهمون یاد داده بود وبلد بودیم...)امروزم واسه این رفتیم چون بعضی چیزاش عوض شده بود...    

امروز جاتون خالی کلی خندیدیم...    

  برید ادامه حرفام بخونید اتفاقات رخ داده رو...    
ادامه چرت و پرتایی که میگم...
[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 18:52 ] [ ...nafas... ] [ ]

عیدتون مبارک...

صادق که اساس دین ازاو شد معمور / بودند ملایک پی امرش مامور

میلاد ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و نبی اکرم نور هدایت مبارک باد

میلاد نبی اکرم بهانه خلقت و قرآن ناطق، امام صادق(ع)بر شما تبریک وتهنیت باد...

برخیز که فجر انقلاب اسلامی امروز / بیگانه صفت، خانه خراب است امروز

هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد / از لطف خدا نقش بر آب است امروز . . .

دهه فجرمبارک...

[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 13:52 ] [ ...nafas... ] [ ]